آرشامآرشام، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 4 روز سن داره

آرشام کوچولو

مسافرت 1 هفته ای به سرعین و رامسر

1391/7/24 12:38
نویسنده : مامان سمانه
3,053 بازدید
اشتراک گذاری

ای مامانی نمیدونی چقدر به ما خوش گذشت اول بگم حمعه با بابایی رفتیم برای شما صندلی ماشین

گرفتیم تا شما تو راه که 7، 8 ساعت راه بود راحت باشی و اذیت نشی بعذ از کلی گشتن بابایی یکی را انتخاب کرد و خریدیم و شما هم توش نشستی. مثل اینکه دوستش داشتی چون راخت میتونستی بیرون را ببینی و خوشت میومد.

شنبه صبح ز.د هم را افتادیم به سمت سرعین ساعت 6:30 حرکت کردیم و ساعت خدود 6 غروب رسیدیم. شما بیشتر راه را خواب بودی چون تو ماشین راحت می خوابی.وای مامان گردن حیران خیلی قشنگ بودی

2 روز اونجا بودیم و کلی خوش گذروندیم بیرون یکم هوا سرد بود و شما برای اولین بار لباس زمستونی و گرم پوشیدی خیلی ناز شده بودی اما چون همیشه لباس راحت و لختی میپوشیدی اوایل خیلی برات سخت بود و اصلا تکون نمیخوردی تا عادت کردی.

مامان هم شما را برد آب گرم و شما را تو آب گرم معدنی گذاشت خوشت اومده بود فدات بشم که ملا آب را دوست داری . امیدوارم شناگر ماهری بشی

بالاخره 2 شنبه حرکت کردیم به سمت رامسر و شب رسیدیم و این چند روز آخر هفته را هم اونجا بودیم دریا و تلکابین و .....

شما خیلی از دریا خوشت اومده بود اما اونجا هم یکم هوا سرد بود و مامان میترسید یکم آب به تنت بزنه نکنه گلش سرما بخوره . تو تلکابین با تعحب یه همه جا نگاه میکردی و هیجان زده شده بودی

همه دوستای بابایی باهات بازی میکردن و شما خوشحال تر از همیشه آخه عاشق اینی که همیشه یکی باهات بازی کنه . ولی شبها سر ساعت 9 باید میخوابیدی یک شبهایی راحت میخوابیدی اما یک شبهایی هم دوست داشتی باز بازی کنی و به زور میخوابیدی.

دیگه عادت کرده بودی تو سر و صدا و آهنگ و .... هم میخوابیدی

تمام عکس ها را تو ادامه مطلب گذاشتم گفتم که اومدم با کلی عکس

 

 

عزیزم اینم آرشام خواب تو صندلی ماشینش

عاشق وقتهایی هستم که اینجوری تو بغل مامانی میخوابی

اینم آرشام تو لباس زمستونی

ببین چه ناز شدی مامانم

 

این آرشام با کاپشن

آرشام 11 شب تو سرعین سرد

 

آرشام با کلاه بافتنی تو رستوران

اینجا هم مامان رسیدیم رامسر و همه تو حیاط ویلا بودیم و شما هم تو پشه بندت بودی تا خوابت برد

آرشام در کنار دریا

" اه ه ه ه !!!!! الان که هوا خوبه اینو چرا گذاشتی سرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟"

"آخیش راحت شدم"

" ولی یکم هوا سرد شدا . مرسی مامان که اینو تنم کردی بوس برای مامان مهربونم"

" وای کجا داریم میریم چرا رو زمین نیستیم"

 

 

آرشام بر فراز بلندترین نقطه رامسر

 

 

مامانی داریم میریم جواهر ده. ببین چه خوشحالی

البته با خاله ملی پشت نشستین و برای اینکه سختمون نباشه صندلی ماشین را باز کرد بابابیی تا راحت بشینیم

 

وای چقدر اینجا قشنگه

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

خانوم مهندس مامان زینب
24 مهر 91 18:01
خوش گذشت آرشام جونی؟مامان که اذیت نکردی خوش تیپ؟؟؟ راستی سمانه جون تو متولد چندی؟خیییییییییلیییییییییی جوووووون بنظر میای ننه!!!
شیوا(مامان پینار)
24 مهر 91 19:43
ان شاالله همیشه به خوشی و سفر. خیلی عکسهای قشنگی بودن
مامان آرتین
25 مهر 91 12:04
خاله قلبونت بره با این عکسای خوشگلت
الهام مامان آوینا
29 مهر 91 16:32
همیشه به گردش عزیزم.... ماشاا... خیلی بلا و با نمک شده ارشام جون. براش اسفند دودکنید..
گلفام
21 آبان 91 23:31
خیلی عکسای قشنگی بود!! اما به نظر من پسملت خیلی شبییه خودته!!
سارا
24 آبان 91 21:49
مامان ارشام خسته نباشی وبلاگه گل پسرت خیلی قشنگه رادمان من 50 روزه دیگه بدنیا میاد